تبليغاتX
ترشحات مغزی من

من عاشق سیلویا هستم و حاضر نیستم او را با هیچکسی عوض کنم. هر چند که مسائل خیلی کوچکی بعضی اوقات ما را ناراحت می کند ولی عشق در زندگی ما حرف اول را می زند. کلا من یک آدم درونگرا هستم و سیلویای عزیزم یک برونگرا. ولی این اختلاف فاز اصلا در رابطه عاشقانه ما هیچ تاثیری ندارد. من و سیلیویای عزیزم امسال می خواهیم بیست و ششمین سال ازدواجمان را چهارم ژوئن جشن بگیریم ولی همین باعث شده که من این روزها بیشتر از همیشه در خودم باشم. اصلا فکر نکنید که مساله کادو در میان است یا نمی دانم چگونه جشن را برگزار کنم، بلکه مشکل کوچک من لیندا است که امسال پس از هشت سال زندگی از من خواسته تا او را دقیقا چهارم ژوئن به دریاچه سنت ماریا ببرم تا قایق سواری کنیم. من و لیندا هشت سالی است که پنهانی ازدواج کرده ایم و هر دو عاشق هم هستیم، اگر چه بعضی وقت ها درونگرایی من و برونگرایی او مشکلاتی را بوجود می آورد  ولی هر دو خوب می دانیم که برای هم ساخته شده ایم و عاشق هم هستیم و حتی یک ثانیه هم نمی توانیم از هم دور باشیم. برگزاری جشن ازدواج و قایق سواری حسابی این روزها مرا در خود فرو برده است و از این می ترسم که ژانت هم بچه سومان را بخواهد در آن روز به دنیا بیاورد. البته می دانم سه تا بچه برای دوازده سال با هم بودن زیاد است ولی اصلا این تقصیر ما نبوده است. طبیعتا تمام عاشق ها گاهی هنگام معاشقه خیلی چیزها را از یاد می برند. مخصوصا رابطه من و ژانت که حتی نفس هایمان هم به هم وابسته است. ما با اینکه اختلاف کمی بر سر درونگرایی من و برونگرایی او داریم ولی می دانیم که بدون هم قادر به زندگی نیستیم و عاشقانه همدیگر را می پرستیم. همین چیزها هست که این روزها مرا در خودم فرو برده است. این روزها اصلا نمی دانم قولی که به لوسی دادم را چه کار کنم؟ کاش کمی حواسم را جمع می کردم و به او قول نمی دادم که چهارم ژوئن به مناسبت اولین تولد پسرمان به سیرک برویم. ولی می دانم که لوسی من را درک می کند و این درک از عشق متقابل ما می آید. عشقی که دوری ما از هم را سخت می سازد. ما عاشقانه همدیگر را دوست داریم و فقط مرگ می تواند ما را از هم جدا کند. کاش این روزها کمی می توانستم بخوابم ولی باید مقدمه ازدواج با کاترین را مهیا کنم. کاترینی که بدون او زندگی برای من معنایی ندارد، هر چند این درونگرا بودن من گاهی او را آشفته می کند ولی به او قول داده ام که بعد از تولد بچه ای که سه ماه دیگر به دنیا می آید، حتما این حالت را از خودم دور کنم.همین.

+ ترشح شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 19:17  توسط احسان |